نوروزِ بی تو

قلم به شعر نمی‌رود، تو جای من کلام شو
فراقِ بین و سرکش و به خوابِ من سلام شو

سرمای سینِ هفت سین، آن جای خالیِ تو بود
چون ساز به سفره‌ام بیا، بر نغمه‌ام مقام شو

نوروزِ من با یادِ تو، بی تو به ناخوشی گذشت
رنگی به باغ و بوم بزن، بهاری خوش پیام شو

گر چه که دشمنانِ روز، ابری به ماه می‌کِشند
مُهری به رازِ مهر باش، صبر و سکوت، لام تا کام شو

بنگر که در صد باغِ تو چون رهگذر گمگشته‌ام
در جستجوی من بیا، در اوجِ خاص، تو عام شو

هر چند ز نومیدی به راه، هر روز به جانم روزه‌ام
من مست و مستورم ز خود، بر جرعه‌ام تو جام شو

با هر نگاه بر چشمِ تو، بیتی به شعرت می‌شوم
.بر ناتمامِ شعرِ خود، با نقطه‌ای تمام شو

Next
Next

خون خورشید