خون خورشید
خون میچکد در این شهر
شهری در آیینِ قهر
کفتارِ پیرِ ظالم
غرق است به قعر در این بحر
خون میرود در این خاک
خونِ هزار جانِ پاک
مادر ببین برایت
فرزند شده چه بی باک
خون است کفِ خیابان
ایران، در این زمستان
این فصلِ آخرین است
فصلی که نیست چو آبان
خونم ز چشمه جوشید
خونت ز خونِ جمشید
وقت است، خروشِ شیران
با این طلوعِ خورشید