اعجاز

چون بِرَفت مستی ز من، بینا به مستوری یقین
گفت به رسمِ جبرِ چار، از راهِ خویش برگشت کنم

گفتمش ای ساقیا! بنشین و اعجازم ببین
آن دو‌دوتا پنج که سهل است، شیش و هفت و هشت کنم

Next
Next

نوروزِ بی تو