نازِ شَستِ تو که مستِ مِهریم و مستِ گنج نَه
کشیدیم پای زِ هر معرکه پَس، اما زِ دستِ رَنج نه
پُر کُن این پیمانه را ساقی که ما دلدادهایم
گرچه بَر ما چون همیشه آن دو دوتا چار اَست و پنج نه
نازِ شست
Previous
Previous
نارام
Next
Next